|
*. از وقتی که وایرلس کوی را راه انداخته اند با آن سرعت تهوع آور و زیادش, حوصله ی اینترنت را ندارم. حوصله ی این کلودکلاسترینگ گسترده.
*. می دانی, اهراز از هرچیزی می تواند دو علت داشته باشد که به گونه ای در تضاد با هم اند: اولی ترس از شکستن تابوی آن چیز که به نوعی مبهوت ابهت آن چیز شدن است و پیش از تجربه ی آن وجود دارد. فروید می گوید تابوها ناخواسته توتم می شوند و توتم ها ناخواسته تابو. دومی عدم رغبت به آن چیز یا به نوعی دست کم گرفتن آن چیز که پس از تجربه ی آن به وجود می آید. نوعی نگاه از بالا که گرچه خودخواهانه یا خوشیفته وار به نظر می آید, اما لزوما این چنین نیست. *.سیری ست. انگار که فنری, می پیچد و به بالا می رود. اگر چیزی از بعد سوم ندانی, گمان می کنی بیهوده می چرخد. سیری ست. *.قدیم ها پیش که می رفت کارهای روز قبل م احمقانه به نظر می رسید. بعدتر اما پیش که می رفت کارهای امروزم, دیروز احمقانه به نظر می رسیدند. مدت هاست که به حماقت کارهای دیروزم فکر می کنم و کارهایی می کنم که دیروز احمقانه به نظر می آمدند. حالا یا واترقیدگی رو به جلو, یا پیشرفت پس گرا, یا این که یک چیز دیگری. یا هم این که هرچیز دیگری. *. این شعر باید مال اوایل امسال باشد. اندازه ی یک بی ربط نوشت: سالی گذشت و کم شد از عمری که طاق بود. عمری به جست و جوی مَهی - مَه محاق بود. - روزان من همیشه شبیه شبی بلند شب های من همیشه همه بی چراغ بود. سردی ِ روح من چو تن لاشه واره ای, گر زنده مانده ام همه از اشتیاق بود. چیزی نمانده بوده مرا چند پارگی, حسنی ز یار بوده اگر اتفاق بود. بادی خنک ز جانب من سوی یار رفت. کان صد هزار آه من اندر فراق بود. ترسم گمان عابد و سجاده ام برند. پیشانی ام چراکه به مهر تو داغ بود. |
|
+ يادداشت شده در
ساعت 3:39 بعد از ظهر توسط سعید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو يادداشت ها |
| ياد نما داشت |
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند |
| پيوندها |
|
دير نو مرثیه دير مغان، 500 متر ساربان ققنوس،مرغ خوشخوان... |
|
RSS
|